روایتگر عروسک‌ها؛ از سازه‌های قصه‌گویی تا زنده شدن افسانه‌های ایرانی در موزه‌ها/ دعوت کودکان به کشف و مشارکت در جهان قصه‌ها

سازه‌های روایت و قصه‌گویی ابزارهایی هستند که با بهره‌گیری از عروسک‌ها، افسانه‌ها و قصه‌های ایرانی را از دل تاریخ بیرون می‌کشند و در فضای موزه جان تازه‌ای به آن‌ها می‌بخشند. این سازه‌ها در کنار روایت قصه‌گو و دعوت کودکان به مشارکت در فرایند کشف فعالانه، به مخاطب کمک می‌کنند تصویر روشن‌تری از جهان داستان در ذهن خود بسازد.

میراث‌آریا: سازه‌های روایت و قصه‌گویی چگونه به ابزاری برای موزه‌داران، تسهیلگران و راهنمایان موزه تبدیل می‌شوند تا با بهره‌گیری از عروسک‌ها، افسانه‌ها و قصه‌های ایرانی را در فضای موزه جان ببخشند؟ این شیوه روایت چگونه به درک عمیق‌تر مخاطب از مفاهیم فرهنگی و تاریخی کمک می‌کند و با برانگیختن تخیل او، امکان تصویرسازی ذهنی، هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌ها و برقراری ارتباطی زنده‌تر و ملموس‌تر با میراث فرهنگی را فراهم می‌آورد؟

گاهی برای زنده کردن یک افسانه، به انیمیشن، پرده سینما یا تصویرهای پرجزئیات نیازی نیست، کافی است شخصیتی از دل قصه بیرون بیاید، دری باز شود، کوهی بچرخد یا پیکره‌ای کوچک جان بگیرد. این همان نقطه‌ای است که سحر غفاری و علی خلّت، زوج هنری خلاق و مستقلی که میان مجسمه‌سازی، طراحی سازه و روایتگری پیوند برقرار کرده‌اند، فعالیت می‌کنند، پیوندی که هدفش فراهم کردن امکانی برای روایت دوباره افسانه‌ها و انتقال آن‌ها به نسل امروز است.

سفارش موزه عروسک و آغاز آشنایی با دنیای اسطوره‌ها

این زوج حدود ۱۰ سال است که در زمینه طراحی و ساخت سازه‌های روایت و قصه‌گویی فعالیت می‌کنند. آن‌ها با بهره‌گیری از تخصص خود در مجسمه‌سازی، شخصیت‌ها، فضاها و لحظه‌های مهم داستان‌ها را به حجم‌هایی ملموس تبدیل می‌کنند، سازه‌هایی که در کنار روایت قصه‌گو، به مخاطب کمک می‌کنند تصویر روشن‌تری از جهان داستان در ذهن خود بسازد. در این شیوه، سازه قرار نیست جای قصه‌گو را بگیرد یا تمام جزئیات داستان را از پیش به مخاطب نشان دهد، بلکه قرار است در کنار روایت کلامی، تخیل مخاطب را فعال کند و به او فرصت دهد تا بخش‌هایی از قصه را در ذهن خود کامل کند.

سحر غفاری در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا، آشنایی با دنیای موزه‌ها را نقطه عطفی در مسیر کاری‌شان می‌داند و ادامه می‌دهد: نخستین سفارش مرتبط با این حوزه از سوی موزه عروسک و فرهنگ ایران مطرح شد، تجربه‌ای که مسیر فعالیت ما را به سمت افسانه‌ها، اسطوره‌ها و قصه‌های ایرانی تغییر داد. پس از آن، با مجموعه‌های دیگری از جمله موزه اسباب‌بازی ایران، موزه قصه یزد و مرکز هدفمند کودک کاخ‌موزه سعدآباد همکاری کردیم و فعالیت در حوزه برنامه‌های کودک و اجرای قصه‌گویی نیز شکل گرفت.

سازه روایت و تئاتر جایگزین «ملک محمد و درخت سیب»
سازه روایت و تئاتر عروسکی «ملک محمد و درخت سیب» به سفارش مرکز هدفمند کودک کاخ‌موزه سعدآباد

چمدان قصه‌گویی؛ مجموعه‌ای از شخصیت‌های افسانه‌ای ایران

این هنرمند به ساخت چمدان قصه‌گویی اشاره می‌کند، مجموعه‌ای از شخصیت‌های مشترک در افسانه‌های ایرانی، مانند پسر جوان و جوانمرد، دختر جوان، پیرزن، پادشاه، مار و سیمرغ که این امکان را برای قصه‌گو فراهم می‌کند تا با چند پیکره ساده، روایت‌های متفاوتی را برای کودکان بازگو کند.

او ادامه می‌دهد: ایده این بود که قصه‌گو بتواند این شخصیت‌ها را همراه خود به مکان‌های مختلف ببرد و با کمک آن‌ها چندین قصه متفاوت را روایت کند. لازم نبود برای هر داستان، مجموعه تازه‌ای از شخصیت‌ها داشته باشد؛ همین پیکره‌های به‌ظاهر ساده می‌توانستند در روایت‌های مختلف استفاده شوند.

«سازه روایت» چه کارکردی برای قصه‌گویی و موزه‌دار دارد؟/ فرصتی برای فعال کردن تخیل مخاطب

او درباره کارکرد سازه‌های روایتگری از تجربه‌ای می‌گوید که در آن مجسمه‌سازی به ابزاری برای روایتگری تبدیل شده است.

به اعتقاد او، این سازه‌ها به نمایش یک شخصیت یا بازسازی یک صحنه محدود نمی‌شوند، بلکه می‌توانند ابزار کار موزه‌دار، تسهیلگر، قصه‌گو و راهنمای موزه باشند، ابزارهایی که به کمک آن‌ها می‌توان داستان‌های مرتبط با فرهنگ و میراث هر منطقه را ملموس‌تر روایت کرد و ارتباط روشن‌تری میان قصه و تجربه دیداری مخاطب به وجود آورد.

این مجسمه‌ساز معتقد است «سازه روایت» به قصه‌گو کمک می‌کند داستان را با تصویر همراه کند و به مخاطب فرصت می‌دهد آنچه را می‌شنود، در ذهن خود ببیند و به خاطر بسپارد.

او در ادامه توضیح می‌دهد: ما سعی می‌کنیم همه داستان را به‌صورت کامل و با تمام جزئیات بازسازی نکنیم، چون بخشی از جذابیت قصه در این است که مخاطب فرصت خیال‌پردازی داشته باشد. سازه باید به روایت کمک کند، نه اینکه جای تخیل را بگیرد. وقتی این اتفاق می‌افتد، مخاطب فقط شنونده نیست، با تصویر و روایت همراه می‌شود و احتمال اینکه داستان را به خاطر بسپارد و برای فرد دیگری تعریف کند، بیشتر می‌شود.

به گفته غفاری، وقتی مخاطب فقط داستانی را می‌شنود، باید تمام شخصیت‌ها و اتفاق‌ها را در ذهن خود تصور کند، اما وقتی در کنار شنیدن، یک شخصیت یا صحنه را هم می‌بیند، تصویر اولیه‌ای در ذهنش شکل می‌گیرد و می‌تواند ادامه ماجرا را با تخیل کامل کند.

روایتگر عروسک‌ها؛ از سازه‌های قصه‌گویی تا زنده شدن افسانه‌های ایرانی در موزه‌ها/ دعوت کودکان به کشف و مشارکت در جهان قصه‌ها
سازه روایت «آناهیتا» به سفارش موزه عروسک اوز، درباره آیین باران‌خواهی

فرایند ساخت سازه‌های روایت چگونه است؟

او در پاسخ به این پرسش که قصه‌ها چگونه از دل کتاب و حافظه جمعی بیرون می‌آیند و در فضای موزه به تجربه‌ای دیدنی و شنیدنی تبدیل می‌شوند، به اهمیت پژوهش به‌عنوان بخش جدایی‌ناپذیر فرایند طراحی اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: ما برای اینکه سازه با جهان فرهنگی داستان هماهنگ باشد، روایت‌های مختلف یک افسانه، پوشش شخصیت‌ها، معماری، رنگ‌ها و حتی پوشش گیاهی منطقه را بررسی می‌کنیم. نتیجه، اثری است که می‌کوشد هم به ریشه‌های فرهنگی قصه وفادار بماند و هم با زبان بصری و تجربه‌ای تعاملی، برای مخاطب امروز قابل‌دسترس باشد.

سازنده سازه‌های روایت و قصه‌گویی در پاسخ به این پرسش که چگونه تصمیم می‌گیرند کدام بخش داستان به تصویر تبدیل شود، می‌گوید: در ابتدا داستان را چندین مرتبه می‌خوانیم تا قصه را خوب بشناسیم و بفهمیم کدام بخش‌های آن قدرت تصویری بیشتری دارند و برای مخاطب جذاب‌ترند. سعی می‌کنیم لحظه‌های مهم و تاثیرگذار را پیدا کنیم و آن‌ها را پررنگ‌تر نشان دهیم. در ادامه مسیر، با بررسی ویژگی‌های حائز اهمیت فرهنگی و طبیعی جغرافیایی که قصه از آن آمده است، تصمیم دقیق‌تری درباره شیوه طراحی می‌گیریم.

از پژوهش و شناسایی نشانه‌های فرهنگی تا ساخت با مواد بازیافتی

غفاری با اشاره به اینکه برای آن‌ها مهم است سازه تنها یک تصویر زیبا نباشد و نشانه‌هایی از جهان همان افسانه و فرهنگ را در خود داشته باشد، ادامه می‌دهد: در طراحی این آثار تلاش می‌کنیم سازه با محیطی که قرار است در آن استفاده شود، هماهنگ باشد. برای نمونه، در یکی از پروژه‌ها سازه را به شکل کوه طراحی کردیم و به آن حال‌وهوای یک کوه مقدس دادیم تا با فضای اجرا و قصه‌ای که قرار بود روایت شود، تناسب داشته باشد. سازه باید در خدمت روایت باشد و به قصه‌گو کمک کند، نه اینکه باعث منحرف شدن توجه مخاطب از قصه شود.

او درباره مواجهه با افسانه‌هایی که تصویر شناخته‌شده یا منبع تصویری مشخصی از آن‌ها وجود ندارد، به افسانه «دختر دال» اشاره می‌کند و می‌گوید: در چنین مواردی باید بیشتر جست‌وجو کنیم و تلاشمان بر این است که به‌جای استفاده از یک تصویر عمومی و تکراری، از ویژگی‌های واقعی و فرهنگی منطقه الهام بگیریم. برای نمونه، ما روی افسانه‌ای درباره «دختر دال» در لرستان کار کردیم که برای آن منبع تصویری مشخصی پیدا نکرده بودیم. چون سازه قرار بود به شکل کوه ساخته شود، درباره کوه‌های لرستان، رنگ و ظاهر آن‌ها و پوشش گیاهی منطقه تحقیق کردیم. حتی به این فکر کردیم که نور چگونه به کوه می‌تابد و رنگ‌ها در آن فضا چه جلوه‌ای دارند. این جزئیات ممکن است در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما در کنار هم کمک می‌کنند سازه به جهان همان افسانه نزدیک‌تر شود.

این هنرمند از افسانه «جان تیغ و چهل‌گیس» به‌عنوان پروژه‌ای یاد می‌کند که در آن با تعدد عناصر تصویری روبه‌رو بوده‌اند و ادامه می‌دهد: از شخصیت اصلی و ماجرای جست‌وجوی چهل‌گیس تا فضاهای جادویی و موانعی که در مسیر داستان ظاهر می‌شوند، عناصر تصویری مختلفی بودند که با آن‌ها روبه‌رو بودیم. این افسانه روایت‌های مختلفی دارد و همین تنوع نشان می‌داد که برای طراحی باید به متن و جزئیات هر روایت توجه کنیم.

روایتگر عروسک‌ها؛ از سازه‌های قصه‌گویی تا زنده شدن افسانه‌های ایرانی در موزه‌ها/ دعوت کودکان به کشف و مشارکت در جهان قصه‌ها
افسانه«دختر دال» لرستان به سفارش موزه عروسک و فرهنگ ایران

تبدیل اشیای دورریز به آثار ماندگار و طرح یک پرسش برای کودک

غفاری درباره مواد اولیه ساخت سازه‌های قصه‌گویی به دغدغه‌های محیط‌زیستی و استفاده از مواد دورریز اشاره می‌کند و می‌گوید: ما سعی می‌کنیم محیط‌زیست را دوست داشته باشیم و این نگاه را در کارمان نیز حفظ کنیم. یکی از ایده‌های ما این است که چیزهایی را که دور ریخته می‌شوند، دوباره به کار بگیریم، البته نه فقط برای اینکه آن‌ها را به شیئی موقت تبدیل کنیم که بعد از مدتی دوباره کنار گذاشته شود، بلکه تلاشمان این است که از این مواد در ساخت چیزی استفاده کنیم که ماندگارتر باشد.

سازنده سازه‌های روایت و قصه‌گویی با اشاره به اهمیت طرح پرسش در ذهن مخاطب درباره استفاده دوباره از اشیای غیرقابل‌استفاده، ادامه می‌دهد: گاهی وقتی مخاطب متوجه می‌شود بخشی از سازه از یک وسیله قدیمی یا دورریختنی ساخته شده، برایش جالب می‌شود که آن شیء چطور دوباره وارد چرخه استفاده شده است. مثلا ممکن است چرخ به‌کاررفته در سازه متعلق به یک صندلی خراب باشد. به این ترتیب، خود سازه علاوه بر داستان اصلی، پرسش دیگری هم برای مخاطب ایجاد می‌کند: چه چیزهایی را می‌توان دوباره استفاده کرد و چطور می‌توان به اشیا فرصت تازه‌ای داد؟ به این ترتیب، سازه قصه‌گویی علاوه بر انتقال میراث فرهنگی، می‌تواند زمینه‌ای برای آشنایی کودکان با اهمیت بازاستفاده از مواد و توجه به محیط‌زیست را نیز فراهم کند.

طراحی سازوکار حرکتی به‌عنوان بخشی از روایت

او به طراحی سازوکارهای حرکتی در سازه، به‌عنوان بخشی از روایت و عاملی برای برانگیختن کنجکاوی کودک، اشاره می‌کند و معتقد است اگر بخشی بچرخد، دری باز شود یا قسمتی به شکل کشویی حرکت کند و این حرکت با اتفاق قصه هماهنگ باشد، هیجان بیشتری به تجربه مخاطب اضافه می‌شود و کنجکاوی کودک را برمی‌انگیزد.

این هنرمند تصریح می‌کند: وقتی کودک می‌بیند بخشی از سازه حرکت می‌کند یا چیزی پشت یک در پنهان شده و بعد آشکار می‌شود، کنجکاو می‌شود که ادامه ماجرا را دنبال کند. به همین دلیل، حرکت برای ما بخشی از شیوه روایت است.

غفاری در پاسخ به این پرسش که این سازه‌ها چه نقشی در زنده نگه داشتن فرهنگ ایرانی، به‌ویژه افسانه‌های کمتر شناخته‌شده، دارند، می‌گوید: وقتی یک داستان روایت می‌شود و از یک نفر به نفر دیگر انتقال پیدا می‌کند، کسی آن را می‌شنود، در ذهنش نگه می‌دارد و ممکن است بعدها برای فرد دیگری تعریف کند.

روایتگر عروسک‌ها؛ از سازه‌های قصه‌گویی تا زنده شدن افسانه‌های ایرانی در موزه‌ها/ دعوت کودکان به کشف و مشارکت در جهان قصه‌ها
افسانه سیستانی «جان تیغ و چهل گیس »

اهمیت زنجیره روایت در زنده کردن افسانه‌های ایرانی در ذهن مردم

او با اشاره به اهمیت زنجیره روایت در زنده کردن افسانه‌ها و قصه‌های اساطیری ایران در ذهن مردم، ادامه می‌دهد: اگر بتوانیم افسانه‌های ایرانی را با تصویر و ابزارهای جذاب‌تری به مخاطب معرفی کنیم، ممکن است دوباره در ذهن مردم جای بگیرند و در شکل‌های مختلف ادامه پیدا کنند. مهم این است که این شخصیت‌ها و داستان‌ها امکان حضور در زندگی امروز را پیدا کنند، در موزه، در قصه‌گویی، در آثار هنری و در ذهن کودکان.

سازنده سازه‌های روایت و قصه‌گویی تصریح می‌کند: برای نمونه، زمانی که ما در اینترنت درباره «شاهماران» جست‌وجو می‌کردیم، تصاویر محدودی از این شخصیت پیدا می‌شد، اما بعدها دیدیم که این نقش را در طراحی لباس، شال، کارت و آثار هنری مختلف بیشتر به کار می‌برند. نمی‌توانم بگویم این تغییر نتیجه کار ما بوده، چون زنده ماندن یک شخصیت فرهنگی حاصل مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و تلاش‌های افراد مختلف است، اما دیدن اینکه یک افسانه در قالب‌های گوناگون دوباره دیده می‌شود، برای ما جذاب است.

قصه و اسطوره؛ راهی برای انتقال تجربه، شناخت و پاسخ به پرسش‌های انسان

او در پاسخ به این پرسش که چرا روایت افسانه‌ها و اسطوره‌ها برای مخاطب امروز اهمیت دارد، می‌گوید: اگر به تاریخ نگاه کنیم، می‌بینیم بسیاری از افسانه‌ها و قصه‌ها برای پاسخ دادن به پرسش‌هایی شکل گرفته‌اند که انسان با آن‌ها روبه‌رو بوده است. انسان وقتی با یک پدیده طبیعی مواجه می‌شده و نمی‌توانسته برای آن توضیحی پیدا کند، برایش داستان می‌ساخته تا بتواند آن پدیده را درک کند و به آن معنا بدهد. بعضی از این روایت‌ها به‌تدریج به آیین و باور تبدیل شده‌اند و در طول زمان، با تغییر شرایط زندگی و پیشرفت دانش، شکل و کارکردشان هم تغییر کرده است.

این مجسمه‌ساز و سازنده سازه‌های روایت و قصه‌گویی توضیح می‌دهد: قصه‌ها در گذشته یکی از راه‌های انتقال تجربه و شناخت بودند. بچه‌ها از بزرگ‌ترها، مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، داستان می‌شنیدند و از خلال همین روایت‌ها با جهان پیرامون خود آشنا می‌شدند. هنوز هم قصه می‌تواند چنین نقشی داشته باشد به‌خصوص وقتی بتوانیم آن را به شکلی روایت کنیم که برای مخاطب امروز ملموس باشد.

روایتگر عروسک‌ها؛ از سازه‌های قصه‌گویی تا زنده شدن افسانه‌های ایرانی در موزه‌ها/ دعوت کودکان به کشف و مشارکت در جهان قصه‌ها
سازه روایت «کوه مقدس» به سفارش موزه قصه یزد، درباره پادشاهان پیشدادی

اهمیت آشنایی کودکان با میراث و اساطیر ایرانی در برابر غلبه شخصیت‌های وارداتی

غفاری به اهمیت این موضوع در روزگاری اشاره می‌کند که بسیاری از کودکان ایرانی با شخصیت‌ها و جهان‌های داستانی وارداتی و تولیدات خارجی روبه‌رو هستند و ادامه می‌دهد: طراحی ابزارهای بصری برای افسانه‌های ایرانی می‌تواند راهی برای بازشناسی این میراث باشد، راهی که با برانگیختن کنجکاوی و ساختن تجربه‌ای مشترک میان قصه‌گو و مخاطب پیش می‌رود.

او درباره بازخوردها و تاثیر قصه‌گویی تصویری بر مخاطبان می‌گوید: چیزی که خودم از نزدیک دیدم، میزان توجه بچه‌ها بود. وقتی قصه‌گو روایت می‌کرد، بچه‌ها هم به حرف‌های او توجه داشتند و هم حرکت شخصیت‌هایی را که در دست او بود، دنبال می‌کردند. تصویر به آن‌ها کمک می‌کرد داستان را بهتر دنبال کنند و بعد از نمایش نیز درباره‌اش حرف بزنند.

این هنرمند به تجربه‌ای درباره روایت افسانه «شاهماران»، موجود افسانه‌ای نیمه‌انسان و نیمه‌مار که ریشه در داستان‌ها و فرهنگ کردی دارد، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: یک روز به موزه رفتیم تا واکنش بچه‌ها را هنگام قصه‌گویی ببینیم. بچه‌ها پشتشان به ما بود و قصه‌گو در حال تعریف کردن داستان آشنایی جاماسب و شاهماران بود. در بخشی از روایت، یکی از بچه‌ها همسرم را که آن روز لباس قرمز پوشیده بود، دید و به‌دلیل شباهت او با شخصیت‌های سازه، با هیجان فریاد زد: «جاماسب واقعی اومده!» این اتفاق نشان می‌داد که داستان برای کودک زنده شده است.

سازنده سازه‌های قصه‌گویی تصریح می‌کند: بعد از اجرا هم بارها شنیده‌ایم که بچه‌ها همچنان درباره قصه‌ای که شنیده‌اند صحبت می‌کنند البته این تأثیر حاصل همراهی قصه‌گو و سازه است. این دو در کنار هم عمل می‌کنند و به روایت جان می‌دهند.

روایتگر عروسک‌ها؛ از سازه‌های قصه‌گویی تا زنده شدن افسانه‌های ایرانی در موزه‌ها/ دعوت کودکان به کشف و مشارکت در جهان قصه‌ها
سازه بزرگداشت ثریا قزل ایاغ از چهره‌های مطرح ادبیات کودک ایران و موسس اتوبوس کتابخوانی

پیوند میان قصه‌گویی، میراث ‌فرهنگی و هنرهای تجسمی برای حفظ حافظه فرهنگی

آنچه برای این زوج هنرمند خلاق و مستقل اهمیت دارد، بررسی پیوند میان قصه‌گویی، میراث ‌فرهنگی، هنرهای تجسمی و یادگیری تجربی از این فرایند است. آن‌ها داستان‌ها را به فضاهای فیزیکی و اشیای تعاملی تبدیل می‌کنند که مخاطب را به مشارکت و کشف تشویق کنند و با تبدیل روایت‌های ریشه‌دار در افسانه‌ها و سنت‌های شفاهی به فرم‌های تعاملی، تلاششان بر حفظ حافظه فرهنگی و پیدا کردن فرصت‌های تازه‌ برای ارتباط کودکان و خانواده‌ها با فرهنگ است. برای آن‌ها قصه‌گویی تجربه‌ای مشترک و غوطه‌ور کننده است، زیرا اعتقاد دارند کودک زمانی بهتر یاد می‌گیرد که در فرایند کشف، فعالانه مشارکت داشته باشد. در این فرایند سازه‌های مکانیکی دست‌ساز، مجسمه‌های پاپیه ماشه، ابزارهای متحرک قصه‌گویی و کشف داستان‌ها از طریق مشاهده، تخیل، حرکت و تعامل، امکانی را فراهم می‌کنند که قصه‌ها و اساطیر ایرانی فقط در کتاب‌ها یا حافظه آدم‌ها باقی نمانند و با روایت دوباره آن‌ها قصه‌گو با کمک سازه، تخیل مخاطب را فعال می‌کند، مخاطب تصویر می‌سازد و داستان از یک نفر به نفر دیگر منتقل می‌شود.

گزارش: شانلی عبادیان

انتهای پیام/

کد خبر 1405080700518
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha